مرتضى راوندى
435
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در كتاب رستم التواريخ ، ضمن توصيف دوران فرمانروايى محمد حسن خان قاجار ، از وضع دلخراش مردم پس از جنگهاى فئودالى ، سخن بميان آمده است . « چون در اصفاهان و بلوكات و نواحيش ، بسبب آمد و شد ملوك و طوايف ، هلاك حرث و نسل شديد روى داده و ابواب قحط و غلاى عظيم بر روى آن شهر بهشتآسا و اهلش گشاده و مزارعش از نظم و نسق زراعت دور ، و با بذرافشانى و تخمكارى مانند غربال و آب ، و اراضيش مانند عشاق ، از ديدن روى زارع ، معشوقآسا محروم و مهجور ، و جميع مأكولات در آن خطهء فردوس مانند ، چون وفاى نازنينان ناياب ، و آرام و امنيت در آن ، چون وعدهء ماهجبينان نقش بر آب بود و محجوبان بيحساب از نيافتن قوت ، بىقوت بر خاك راهها افتاده ، با كمال افتضاح ، و مردمان قوى بازوى چستوچالاك از نخوردن غذا سست و ناتوان و بيجان شده ميل مىنمودند به عالم ارواح ، و گندم و جو چون قرص صورت دلبران گندمگون ، كم و گرانبها ، و عدس و ماش و نخود و حبوب ديگر مانند نقطهء خال رخسار مشكين مويان ، بسيار عزيز القدر و دلربا . صداى الجوع الجوع ناز و نعمت پروردگان پرنيانپوش به ذروهء فلك هفتم به گوش كيوان ، و آواز فزع و استغاثه نمودن برنا و پير و كبير و صغير از بيقوتى به سمع كروبيان مىرسيد و نجباى با احترام از گرسنگى به خاك راه ، بخوارى و زارى ، افتاده و مىمردند و مشايخ عالى مقام در كوچهها و بازارها جانبهجان آفرين مىسپردند . » « 1 » قحط و غلا و برف و سرما در سال 1248 از جمله وقايع اين سال ، شيوع طاعون و نزول ملخ در گيلان و مازندران و اصفهان بود . حكمرانان اين مناطق مشكلات كار خود را به اطلاع فتحعلى شاه رسانيدند و مقرر گرديد از طبرستان و گيلان ماليات و عوارضى نگيرند و مبلغ چهارصد هزار تومان نيز بسبب ملخ - خوارگى به اصفهان تخفيف دادند ؛ و « هم در اين سال ، تراكم و تواتر برف در تهران و ساير بلاد ايران از حد و اندازه گذشت و در رى ، از اول ميزان تا آخر حمل سال آينده كه هفت ماه است ، على التوالى هوا كافور بيز مىنمود و از انبوه برف راههاى سراها و برزن مسدود ماند . كوهها در كوچها برافراشته گرديد كه از ميان آن معبر كردندى و به زحمت ، اسباب معيشت فراز آوردندى . طرق و شوارع بالكليه بسته و راه آمدورفت مسدود شد . هيزم و زغال عزت گوگرد احمر يافت . اين فقير نگارنده ( رضا قلى خان هدايت ) از دشت ارژنه قصد شيراز داشت ؛ مدت چهل روز بواسطهء تواتر برف و انسداد معبر ، از ذهاب و اياب محروم بود . بسيارى از قوافل فروشدند و برنيامدند . كارگزاران دولت پنجاه هزار غريب را نقد و جنس دادند . » « 2 » سوختن شهر گيلان در عهد محمد شاه قاجار : « چون غالب بيوتات و سراها و دكاكين و عمارات آن ولايت از چوب است ، از قضا آتشى در سرايى به دميدن باد ، بالا گرفت و چون در اطفاء آن تغافل رفته بود ، به ديگر عمارات درافتاد و كار از دست رفت . شهرى بدان آبادى و جماعتى با آن چالاكى بسوختند ، و سراها تودهء خاكستر شد . حضرت ظل اللّه ، مال ديوانى را
--> ( 1 ) . رستم التواريخ ، پيشين . ص 286 - 285 ( به اختصار ) . ( 2 ) . روضة الصفا ، پيشين . ج 10 ، ص 47 ( به اختصار ) .